ناگفته های تاریخ
کشوری که گذشته خود را نشناسد لاجرم محکوم به تکرار آن است
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العامین العاقبت للمتقین خدمت همه عزیزان دانشجویان محترم رشته تاریخ عرض سلام دارم از درگاه ایزد متعال آرزو می کنم که طاعات و عبادات همه عزیزان مقبول درگاه حق باشد. اما بعد........ بی شک آنچه که موجب شده ما در این جا بشینیم به عنوان دانشجو بخشی از وقت خودمان را صرف حضور در کلاس کنیم گرفتن مدرکی بنام لیسانس نیست، چراکه بسیاری از پیشینیان ما که نامشان به بزرگی یاد شده مدرک لیسانس نداشتند. اگر به قصد گرفتن مدرک ما در کلاس حضور پیدا کنیم حتماَ داریم بخشی از عمرمان را هدر می دهیم چون مدرک امروزه در این کشور می توان از راه های مختلف می توان بدست آورد تازه مدرک لیسانس بگیریم آن هم لیسانس تاریخ که چه بشود،این مدرک را به کجا ارائه کنیم. عادت همه ما تو زندگی ابن شده که صبح ها از خواب بیدار شویم راهی دانشگاه بشویم کلاسهای خودمان را بگذرانیم ناهار بخوریم غروب که شد تلویزیون نگاه کنیم کتاب بخوانیم و بخوابیم و دوباره صبح. هجده سال بیست سال، مثل بنده چهل و پنج سال از عمرمان به این صورت بگذرد. خداوند ما را آفرید که صبح از خواب بیدار شویم که به ظهر برسانیم که شب بشود، که چه بشود. بی شک خداوند هنگام آفرینش ما هدفی دیگر در نظر داشته و گرنه تفاوت ما با یک حیوان چیست؟ و کدام است؟ من توصیه هم به دانشجویان عزیز این است که در غالب این زمان و مکان که دوستش ندارید نمانید، تک تک ما امکان ارتقاء و خروج از این بم بستی را که در ان گرفتاریم، داریم و تک تک ما این حق را داریم که از این دور بسته ای که در آن گرفتار آمدیم خارج شویم ئ به مدارج عالی تر برسیم، البته ملا شدن و خروج از این دایره بسیار مشکل و سخت است برای آدم. از آنهایی که رفته اند و راه را طی کرده اند بپرسید کاملاَ مشخص است. در درجه اول یک دانشجو باید بداند که چه می خواهد، برای چه سر کلاس حاضر شده،هدف را مشخص کند با مشخص کردن هدف هست که باید چشم به آن هدف بدوزد و پیش برود. البته بسیاری از دانشجویان من دوره کوهنوردی و ورزش های سخت داشتند، رسیدن به کوه و قله کار مشکلی است سربالایی، تنگی نفس، درد پا، کمبود آذوقه دارد ولی می گویم وقتی رسیدید یک دشتی است پهناور و پر از گل، کلبه ای آماده برای نهار و صبحانه. رسیدن به مدارج عالی این مشکلات را هم دارد، بی خوابی ها. اعمال بزرگان ما را اگر نگاه بفرمایید برخی حتی امکاناتی که بچه های ما را در کلاسها را داشتند، نداشتند. ذکریای رازی را ببینید شبها زیر نور مشعل، مشعل نگهبانها در چهارسو درس می خواند. مشعل که خاموش می شد زیر نور ماه درس می خواند و یک وقت متوجه شد که چشمهایش را از دست داده است. علامه شوشتری یک موقع نقل می کرد: که من شبها در کاسه ای آب می گذاشتم و یک پنبه در کنارم بود نصف شب وقتی خوابم می آمد با پنبه آب به چشمانم می زدم. بسیاری از شبها را دانشجویان من باید صبح شود یعنی بشینند و طلوع آفتاب را تماشا کنند، ولی مطمئن باشند که می توانند. من نمی دانم تا حالا از همکاران که سر کلاس تان آمدند پرسیدید ما چه بکنیم چگونه می شود ارتقاء پیدا کرد؟ راهش چیست؟ آقا ما می خواهیم فوق لیسانس قبول بشویم. تیم درست کنید پنج شش نفری مشخص است چه متونی در فوق لیسانس می آید متون را بگیرید هر هفته ای یک صفحه را ترجمه کنید وقتی در کتابخانه هفته ای یک روز بشینید ده صفحه را ترجمه آماده دارید با هم می توانید کار کنید بپرسید متن عربی کدام است چند نفری، یک نسخه بگیرید یک تیم درست کنید، بشینید، بخوانید مگر منابع ما برای فوق لیسانس چقدر است به اندازه انگشتان دو دست هم نیست. از الان این منابع را تهیه بفرمایید و بخوانید. ان شاء الله روزی باشد که در همین دانشگاهی که وجود دارید از وجود تک تک شما استفاده شود. استاد شهواری 


